برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
دست و پاهام سسته یهو میخوام وسط خیابون بشینم تکیه بدم به چیزی کلا توقف کنم
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید
سیه بختم که بختم واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
ز دست دل که یارب غرق خون بی
که هجرت سوختم ای جان کجایی...
بماندم بی سر و سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان، چه چیزی؟
نه در جان نه برون از جان، کجایی...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
هوای روی تو دارم نمیگذارندم... مگر به کوی تو این ابرها ببارندم... چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه غم شکسته دلانم که میگسارندم...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو برمیکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یکقدمی می ماند...
+چه سرودی آقای ابتهاج...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
داکم ای داکم
چی کنار لو ره
پر وس نمنده
آی یه گلی منه مالمو ره و غریوی
هرکمون نازک دلیم سیس بگریویم... ای دایه دلوم...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
دیر شده اما چیزی کم نشده، اصل کار هم گمانم همان است...
باید به تو مینوشتم که همه ی روزها و شب ها را یادم هست...
تیمار بی انتهای تو را که مبادا تنهایی عارض شود، مبادا ابرهای غصه ببارند....
بی خانمانی و سردرگمی و کلافگی و پارک و جلسه؛ همه را دارم...
مهم تر از اینها جنون و بیقراری بی انتها را هم دارم...
چه دیوانه وار بودیم هیهات... مثل همان باران... همان باران که سرودی دارم مثل بارون زمین میخورم...
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی
نمینویسم که یک وقت یک قاشق نشسته دخالت نکند!
خداحافظ
برچسب:
نویسنده: امیر طباطبایی